تبليغاتX
باران

باران

توبباربارون توبجام گریه کن

 

www.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.com




+ تاریخ چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 19:54 نویسنده امیر


میدونی چیه ؟
گور بابای تویی که حرف زیادی زدی ...

 گور بابای تویی که به خودت اجازه دادی قضاوتم کنی ...

 گور بابای تویی که برام تصمیم گرفتی

 ...!
مگه اونی که من رو براي خودم ميخواست برايم چه کرد که شما گربه صفتان

ميخواهيد انجام بدید ؟

میدونی...
نه تو هیچی نمیدونی.....

میگم بودنت از اولشم ضروری نبوده...


نمیخوام تحقیرت کنم عزیزم فقط میگم که یعنی...


میشد که نباشی.. اونوقت انقدر زندگیم بوی لجن نمیداد!!!




تنهایی، انسان را حشره شناس می کند!

 

...

 

حتی نایاب ترین عنکبوت های دنیا هم در اتاق من، تار تنیده اند!!!

 

 

 

بی فایده است ...

 

زخم های دنیا را تنها با یک چسب زخم نمی توان نجات داد ..!

 

بی فایده است ...!




+ تاریخ یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 3:56 نویسنده امیر

axduoni.blogfa   تصاویر عاشقانه

صورتک جا مانده آنسوتر

چهره غمگین

نگاه خیس

سرزنش آمیز

خوف انگیز

صورتک بی من پریشان نیست

 

 

http://dariush2.persiangig.com/image/ax/2FFC.jpg

از یک عاشق شکست خورده پرسیدم:

 بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن

گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق

گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن

گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن

گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن

گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد

گفتم زیبا ترین لحظه؟  گفت در کنار معشوق بودن

گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن

پرسیدم بزرگترین ارزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: ( مرگ)




+ تاریخ یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 0:30 نویسنده امیر

ãÏá áÈÇÓ ÏÎÊÑÇäå

ãÏá áÈÇÓ ÏÎÊÑÇäå

 

برای مشاهده بقیه عکسها به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب



+ تاریخ یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 0:28 نویسنده امیر

 

عكسهاي بازيگران بر روي فرش قرمز

مراسم گلدن گلاب 2008

www.hamtaraneh.com


 

www.hamtaraneh.com


 

برای مشاهده بقیه عکسها به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب



+ تاریخ جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 9:27 نویسنده امیر

پسر: دوست دارم

 پسر: چه قدر تو خوبي ! كاشكي تو رو براي هميشه داشته باشم .

 پسر: مي خوامت براي هميشه دختر يه نيم نگاه

 پسر: چرا باور نداري دوست دارم ؟؟؟

 دختر دلش مي لرزه . نمي دونه بايد چه كار كنه اما قلبش مثل قلب يه گنجشك كه توي دستهاي يه غريبه ست مي تپه. اما بالاخره.... دختر مي خنده. پسر قهقه مي زنه. حالا دو تايي با هم مي خندند. واي كه چه قدر قشنگ صداي خنده هاي دو تا گنجشك عاشق.

 دختر:راست مي گي منو مي خواي براي هميشه.

 پسر: آره به خــدا!

 دختر چشم هاشو رو هم مي ذاره و مي گه : منم مي خوامت.

 پسر دست دختر رو آروم تو دستاش مي گيره و نوازش مي كنه . دستاشو مي بوسه و يه لبخند مي زنه. قلب دختر تند تند مي زنه.

 دختر: فردا مياي به ديدنم ؟؟

 پسر:آره ، مگه مي شه كه نيامو تو رو نبينم.

 چه روزاي قشنگي دارن . خوش به حالشون.

 دختر منتظره.

 دختر: چرا دير كرده هميشه كه زود ميومد . واي خدااااا كاشكي زود تر بياد.

 پسر سرشو مياره نزديك سر دختر پسر: سلام گلم دختر بر مي گرده...

 دختر: سلام

 دختر: چرا دير كردي دل نگرونت شدم مگه تو نمي دوني قلب من خيلي نازك زود مي شكنه.

 پسر: قربون اون قلب نازكت برم، آخ ببخشيد عزيزم كارم طول كشيد.

دختر: اشكال نداره عزيزم.

 حالا اونا با هم خوش اند . دل در گرو دل هم ديگه چشم تو چشم هم ديگه . توي يه روز قشنگ بهاري كه نسيم بهار صورت آدم رو نوازش مي ده....

 پسر:اوم م م ، من يه دروغ به تو گفتم.

 دختر:چي؟

 پسر: منو ببخش. نبايد به ت دروغ مي گفتم از روز اول بايد راستش رو مي گفتم.

 دختر: مگه چي گفتي؟

 پسر: من...

 دختر گوش مي ده. هيچ چي نمي گه. قطره هاي اشك صورتشو مي پوشونه اون قدر كه جز اشكاي خودش ديگه هيچ چي رو نمي بينه. با دستاش صورتشو پاك مي كنه اما نمي تونه نمي تونـــــــــه جلوي گريه شو بگيره.

 پسر: اگه بخواي مي تونيم فقط مثل دو تا دوست صميمي باشيم....

 دختر:من دوست دارم . من تو رو مي خوام براي هميشه . من دوست صميمي نمي خوام. چرا با من اين كارو كردي؟ چرا از اول نگفتي ؟ پسر هيچ چي نمي گه تنها حرفش اينه كه ...

 پسر: يه حس خوبي نسبت به تو داشتم با خودم گفتم اگه راستشو بگم ممكن از دستت بدم اما ... بايد به ت مي گفتم.

دختر: حالا اين حرفا يعني چي ؟ يعني مي خواي من برم ؟

 پسر: سكوت

 دختر: باشه . هر طور تو بخواي . من حرفي ندارم. نمي خوام باعث رنجش ت بشم. خداحافظ ، هر جا كه هستي شاد باشي و سلامت.

 حالا دختر تنهايه ، حال و روزش بد جوري خرابه. داره سعي مي كنه با خودش و عشقش كنار بياد اما سعي نمي كنه كه عشقشو فراموش كنه.

 دختر: اون كه مي دونست من و اون مال هم ديگه نيستيم پس چرا عاشقم كرد؟ چراااااا؟ چرا دلمو با خودش برد و ديگه پس نداد. آره، مي دونم كه اون حق داره كه براي زندگيش آزادانه تصميم بگيره و من حق ندارم باعث رنجش اون بشم چون اون خيلي خوبه . ولي كاشكي مي دونست كه چه قدر دوستش دارم.

 آره، كاشكي پسر مي دونست كه دختر چه قدر دوستش داره . اون قدر كه راضي شد به خاطرش پا روي قلبش بذاره. كاش پسر مي دونست كه شكستن دل يه گنجشك گناه داره !!!




+ تاریخ جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 7:55 نویسنده امیر











 

برای مشاهده بقیه عکسها به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب



+ تاریخ پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 17:51 نویسنده امیر